Read God's Word: the Bible

  • What does this tell you about God?
  • What does this tell you about Jesus?
  • What does this tell you about people?
  • If this is true, what difference would it make in your life?
  • Who are five people who you can share your discoveries with?

لوقا ۱:۱-٨۰

۱تقدیم به عالیجناب تِیوفیلوس:

۲و آنچه را که بوسیلۀ شاهدان عینی اولیه و صاحبان آن پیام به ما رسیده است به قلم آورده اند. ۳ من نیز به نوبۀ خود، به عنوان کسی که جریان کامل این وقایع را جزء به جزء مطالعه و بررسی کرده است، صلاح دیدم که این پیش آمد ها را به ترتیب تاریخ وقوع برای تو بنویسم ۴ تا به حقیقت همۀ مطالبی که از آن اطلاع یافته ای پی ببری.

۵در زمان سلطنت هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی به نام زکریا از فرقۀ اَبِیا زندگی می کرد. همسر او نیز از خاندان هارون بود و اِلیزابِت نام داشت. ٦این دو نفر در نظر خدا درستکار بودند و بدون کوتاهی، کلیه احکام و اوامر خداوند را رعایت می کردند. ٧اما فرزندی نداشتند زیرا اِلیزابِت نازا بود و هر دو سالخورده بودند.

٨چون نوبت خدمت روزانه در عبادتگاه به فرقۀ زکریا رسید، او به عنوان کاهن مشغول انجام وظایف خود شد. ٩مطابق رسوم کاهنان قرعه به نام او برآمد که به قدس الاقداس عبادتگاه وارد شود و بُخُور بسوزاند. ۱۰در وقت سوزاندن بُخُور، تمام جماعت در بیرون ایستاده و دست به دعا برداشته بودند. ۱۱در آنجا فرشتۀ خداوند به او ظاهر شد و در سمت راست بخور سوز ایستاد. ۱۲زکریا از دیدن این منظره تکانی خورد و ترسید. ۱۳ اما فرشته به او گفت: «ای زکریا، نترس. دعاهای تو مستجاب شده و همسرت اِلیزابِت برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. ۱۴ خوشی و سُرُور نصیب تو خواهد بود و بسیاری از تولد او شادمان خواهند شد. ۱۵زیرا او در نظر خداوند بزرگ خواهد بود و هرگز به شراب و باده لب نخواهد زد. از همان ابتدای تولد از روح القدس پُر خواهد بود ۱٦و بسیاری از بنی اسرائیل را بسوی خداوند، خدای آنها باز خواهد گردانید. ۱٧با روح و قدرت الیاس مانند پیشاهنگی در حضور خدا قدم خواهد زد تا پدران و فرزندان را آشتی دهد و سرکشان را به راه نیکان آورد و مردمانی مستعد برای خداوند آماده سازد.» ۱٨زکریا به فرشته گفت: «چطور می توانم این را باور کنم؟ من پیر هستم و زنم نیز سالخورده است.» ۱٩فرشته به او جواب داد: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا می ایستم و فرستاده شده ام که با تو صحبت کنم و این مژده را به تو برسانم. ۲۰پس توجه کن: تو تا هنگام وقوع این امور گنگ خواهی شد و نیروی تکلم را از دست خواهی داد، زیرا سخنان مرا که در وقت مقرر تمام خواهد شد باور نکردی.»

۲۱جماعتی که منتظر زکریا بودند از اینکه او آن همه وقت در قدس الاقداس عبادتگاه ماند متعجب گشتند. ۲۲وقتی بیرون آمد و قوت سخن گفتن نداشت، آنها فهمیدند که در قدس الاقداس عبادتگاه چیزی دیده است و چون نمی توانست حرف بزند به اشاره مطلب خود را می فهماند.

۲۳ زکریا وقتی که دورۀ خدمت کهانت خود را به انجام رسانید به خانه بازگشت. ۲۴ بعد از آن همسرش اِلیزابِت حامله شد و مدت پنج ماه از مردم گوشه گیری کرد و با خود می گفت: ۲۵«این کار را خداوند برای من کرده است و با این لطف خود رسوایی مرا پیش مردم از میان برداشته است.»

۲٦در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری به نام ناصره، که در ولایت جلیل واقع است ۲٧به نزد باکره ای که نامزد مردی به نام یوسف ـ از خاندان داود ـ بود فرستاده شد. نام این دختر مریم بود. ۲٨فرشته وارد شد و به او گفت: «سلام، ای کسی که مورد لطف هستی، خداوند با توست.» ۲٩اما مریم از آنچه فرشته گفت بسیار پریشان شد و ندانست که معنی این سلام چیست. ۳ ۰فرشته به او گفت: «ای مریم، نترس زیرا خداوند به تو لطف فرموده است. ۳ ۱تو حامله خواهی شد و پسری خواهی زایید و نام او را عیسی (یشوعه) خواهی گذاشت. ۳ ۲او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقب خواهد شد، خداوند، خدا تخت پادشاهی جدش داود را به او عطا خواهد فرمود. ۳ ۳ او تا به ابد بر خاندان یعقوب فرمانروایی خواهد کرد و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت.» ۳ ۴ مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است؟ من باهیچ مردی رابطه نداشته ام.» ۳ ۵فرشته به او جواب داد: «روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد انداخت و به این سبب آن نوزاد مقدس، پسر خدا نامیده خواهد شد. ۳ ٦بدان که خویشاوند تو اِلیزابِت در سن پیری پسری در رَحِم دارد و آن کسی که نازا به حساب می آمد، اکنون شش ماه از حاملگی او می گذرد. ۳ ٧زیرا برای خدا هیچ چیز محال نیست.» ۳ ٨مریم گفت: «من کنیز خداوند هستم، همانطور که تو گفتی بشود.» و فرشته از پیش او رفت.

۳ ٩در آن روزها مریم عازم سفر شد و با تیزی و شتاب به شهری واقع در کوهستان یهودیه رفت. ۴ ۰او به خانۀ زکریا داخل شد و به اِلیزابِت سلام داد. ۴ ۱وقتی اِلیزابِت سلام مریم را شنید بچه در رَحِمش تکان خورد. اِلیزابِت از روح القدس پُر شد ۴ ۲و با صدای بلند گفت: «تو در بین زنان متبارک هستی و مبارک است ثمرۀ رَحِم تو. ۴ ۳ من کی هستم که مادر خداوندم به دیدنم بیاید؟ ۴ ۴ همینکه سلام تو به گوش من رسید، بچه از خوشی در رَحِم من تکان خورد. ۴ ۵خوشا بحال او که باور می کند زیرا وعدۀ خداوند برای او به انجام خواهد رسید.»

۴ ٦مریم گفت:

۴ ٧و روح من در نجات دهندۀ من، خدا، خوشی می کند، ۴ ٨چون او به کنیز ناچیز خود نظر لطف داشته است. از این پس همۀ نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، ۴ ٩زیرا آن قادر مطلق کارهای بزرگی برای من کرده است. نام او مقدس است. ۵۰رحمت او پشت در پشت برای کسانی است که از او می ترسند. ۵۱دست خداوند با قدرت کار کرده است، متکبران را با خیالات دلِ شان تار و مار کرده ۵۲و زورمندان را از تختهای شان به زیر افگنده، و فروتنان را سربلند کرده است. ۵۳ گرسنگان را با چیزهای نیکو سیر نموده و ثروتمندان را با دست خالی روانه کرده است. ۵۴ به خاطر محبت پایدار خود، از بندۀ خود اسرائیل حمایت کرده است، ۵۵همانطور که به اجداد ما یعنی به ابراهیم و به اولاد او تا به ابد وعده داد.»

۵٦مریم در حدود سه ماه پیش اِلیزابِت ماند و بعد به منزل خود بازگشت.

۵٧وقت زایمان اِلیزابِت فرارسید و پسری به دنیا آورد. ۵٨وقتی همسایگان و خویشاوندان او باخبر شدند که خداوند چه لطف بزرگی در حق او کرده است، مانند او شاد و خوشحال گشتند. ۵٩پس از یک هفته آمدند تا نوزاد را سنت نمایند و در نظر داشتند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند. ٦۰اما مادرش گفت: «نخیر، نام او باید یحیی باشد.» ٦۱آن ها گفتند: «اما در خاندان تو هیچ کس چنین نامی ندارد»، ٦۲و با اشاره از پدرش پرسیدند که تصمیم او دربارۀ نام طفل چیست. ٦۳ او لوحی خواست و در برابر تعجب همگی نوشت: «نام او یحیی است.» ٦۴ ناگهان زبانش باز شد و به ستایش خدا پرداخت. ٦۵تمام همسایگان ترسیدند و کلیۀ این اخبار در سرتاسر کوهستان های یهودیه انتشار یافت. ٦٦همۀ کسانی که این موضوع را شنیدند دربارۀ آن فکر می کردند و می گفتند: «این کودک چه خواهد شد؟ در واقع دست خداوند با اوست.»

٦٧پدر او زکریا، از روح القدس پُر شد و چنین پیشگویی کرد:

٦٨«خداوند، خدای اسرائیل را سپاس باد. زیرا به یاری قوم خود آمده و آنها را رهایی داده است. ٦٩از خاندان بندۀ خود داود، رهانندۀ نیرومندی بر افراشته است. ٧۰او از قدیم از زبان انبیای مقدس خود وعده داد ٧۱که ما را از دست دشمنان رهایی بخشد و از دست همه کسانی که از ما نفرت دارند آزاد سازد ٧۲و با پدران ما به رحمت رفتار نماید و پیمان مقدس خود را بخاطر آورد. ٧۳ برای پدر ما ابراهیم سوگند یاد کرد ٧۴ که ما را از دست دشمنان نجات دهد و عنایت فرماید که او را بدون ترس ٧۵با پاکی و راستی تا زنده ایم عبادت نماییم.

٧٦و تو، ای فرزندم، پیامبر خدای متعال نامیده خواهی شد. زیرا پیش قدمهای خداوند خواهی رفت تا راه او را آماده سازی ٧٧و به قوم او خبر دهی که با آمرزش گناهان شان رستگار می شوند، ٧٨زیرا از رحمت و دلسوزی خدای ماست که آفتاب صبحگاهی از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد ٧٩تا بر کسانی که در تاریکی و در سایۀ مرگ به سر می برند بدرخشد و قدمهای ما را به راه صلح و سلامتی هدایت فرماید.»

٨۰و اما طفل بزرگ می شد و در روح قوی می گشت و تا روزی که علناً به قوم اسرائیل ظاهر شد، در بیابان بسر می برد.

Read More